تبليغاتX
دلتنگی
سلام بچه ها

خوشحال نشید نیومدم بمونم

فقط اومدم آدرس وبلاگ جدیدمو براتون بزارمو برم

اونجا منتظرتون هستم

http://onlyforhe.blogfa.com/ حتما بیاین

میبینمتون

فدای همه خوبان

 | 
دوستای گلم سلام

این آخرین آپی هستش که دارم تو وبلاگم انجام میدم

دلم برای همتون تنگ میشه

اما دیگه انگیزه ای برای ادامه راه ندارم

از همتون ممنونم تو این مدت نوشته های منو تحمل کردین

امیدوارم تو عشق و زندگیتون همیشه پیروز و سربلند باشین

                                                                                فدای همتون

                                                                                                  خدانگهدارتون

 | 
 

تو هم ترک منم ترک
اینم یه درد مشترک
تو غصه دار من غصه دار
پس واسه چی بیاد بهار
تو بی چراغ من بی چراغ
کی بگیرد از ما سراغ
تو هم غریب منم غریب
عشقا چی بود به جز فریب
تو حادثه من حادثه
پس کی به ابرا برسه
تو بارونی من بارونی
پس کجا رفت مهربونی
من بی پناه تو بی پناه
کافیه امشب نور ماه
من بی وفا تو بی وفا
چی کار کنه با ما خدا

 

 | 


هق هق تلخم و بشناس، توي کوچه هاي خلوت ، اين خود عشق عزيزم ، نه بهانه است نه يه عادت ، غصه هام و به تو گفتم اما چي ازت شنفتم ، يه نفس همنفسم باش ، نذار از نفس بيافتم ، گريه هام و تو نديدي، هر چي گفتم نشنيدي ، من کدوم عهد و شکستم ، که از عشق من بريدي ، وقتي نيستي لحظه هام و ، با خيالت ميگذرونم ، حتي تا آخر دنيا ، من براي تو ميخونم ، وقتي نيستي حتي خورشيد ، ميشه مثل لحظه هام سرد ،با تو ام آهاي مسافر ، با همين ترانه برگرد ...!!!

 | 
 

اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم ههوووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم هووووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم

 | 

 

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

 | 
http://www.artlex.com/ArtLex/t/images/talisman_crescent.n.red.jpgانتظار

.

حیف از دلی که در برابر غم فرو ریزد...

حیف از جایی که در آن ظلم بپا خیزد...

حیف از مردی که نگاهی نا مردانه داشته باشد...

حیف از این همه عاطفه...

حیف از این همه شور...

حیف از زنی که خود باخته باشد...

حیف از بچه ای که کودکانه ای نداشته باشد...

حیف از زندگی ای که پایان نداشته باشد...

حیف از کتابی که داستان نداشته باشد...

حیف از داستانی که نویسنده نداشته باشد...

حیف از کاغذی که سیاه نشود...

حیف از هدفی که آغاز ندارد...

حیف از آدمی که متولد نشده باشد...

حیف از سکوتی که شکسته نشود...

حیف از وبلاگی که نویسنده اش مجهول است...

و حیف از قلمی که جوهر نداشته باشد...

... حیف ... حیف ... حیف ...

 | 

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

http://www.szonye.com/bradd/art/intended.jpg

تا حالا شده کسی قلبت رو بشکنه ؟ اگه نشکسته مواظب باش که هیچ وقت كسي نتونه قلب كوچيكت رو بشکنه چون ماه ها یا شاید سال ها طول میکشه تا دوباره تکه های شکسته اش بهم بچسبه که بازم اثری از اون تکه هاش میمونه پس مواظب قلب کوچیکت باش

اما اگه قلبت شکسته چی ؟ تویی که قلبت شکسته یه نصیحت از من داشته باش که تکه های تیز قلبت دست اون کسی رو که قلب تو رو شکونده نبره و نخوای ازش انتقام بگیری

 

 | 

دروغ ميگفت هر بار که بسراغم مي آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر به ديگري داري ترا مي بخشم . و باز خنده اي ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسي ندارم. تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بديگري دارم. خنده تلخي کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمي بخشم.

 | 

پشتِ سر يه دخترك بود با چشاي پر ندامت

 

راه جاده رو گرفتي رفتي از كوچه ي ظلمت

تو دلِ هر كدوم از ما يه بهونه ست با يه عادت

پشتِ سر يه دخترك بود با چشاي پر ندامت

خودتم گفتي مي دوني كه به عشقش كردي عادت

توي دستاش خالي اما ، تو وجودش يه شهامت

دلشو زد تا به دريا ، تو بهش گفتي : رفاقت بي رفاقت!

ردِ پاهات توي جاده گم مي شد چه بي ندامت

دلِ من گريه مي كرد باز وسطِ يه مشت جماعت

چه غريبي،چه غريبي،چه غريبي با صداقت

منِ ساده رو بگو كه اسمتو گذاشت نهايت...

قلبمو گرفتي بردي،توي جاده جا گذاشتيش

شايدم دلم دروغ گفت كه تو برديش به امانت

پشتِ سر يه دخترك بود ، پس چرا نديديش اين بار؟

تويي كه تو طولِ جاده شعراشو خوتدي به عادت!

چه غروباي قشنگي مينشستيم روي نيمكت

دلمون قد يه  دنيا فاصله داشت با جماعت

خنده هامون مثلِ يك گل مي شكفت تو اين حماقت

تو چه بي رحمي كه ميگي منم اون حسِ حسادت

نمي خوام دلم رو اينبار ، ببرش تا به نهايت

مي دونم كه عاشقي مون نزديكه به حسِ عادت

ولي خب حالا كه رفتي، مي بيني چه با شهامت!

مي ريزن اشكاي سردم رو تنِ جاده ي حسرت

نمي يام دنبالت اما برو دنبالِ بهانه ت

قصه مون يه آرزو بود دلامون پر از شكايت

ديگه كم كم چشام هم ميدن شهادت

كه از اولم دروغ بود قصه ي عشق و حقيقت

حالا از اينجا برو تا نشه جونم به فدايت

آخه تو تمومِ اين شعر تو بودي واسم سعادت...

نم نمِ بارون.....پشتِ شيشه ي غبار گرفته ي اتاق!

سيلِ اشكي ..... تو چشاي زل زده به بارونِ تو خيابون!

صداي يه قلبِ خسته ..... كه معلوم نيست به چه جون كندني داره مي طپه !

و يه قلم تو دستاي سردم......

كه برگه ها رو پشتِ سرِ هم سياه مي كنه!

بارون بند اومده اما شعراي من هنوز نه!!!

غبارِ شيشه ها پاك شده اما قلبِ من هنوز نه!!!

خورشيد انگار ديگه خيلي وقته طلوع كرده.....

شاديِ من هنوز نه!!!

ابرا خيلي وقته از آسمون رفتن و بارون فراموش شده......

بغضِ سنگينِ من هنوز نه!!!

هواي سردِ اتاق خيلي وقته گرم شده.... اما،

دستاي سردِ من هنوز نه!!!

شعر به آخر رسيده.

از عشق گفتم،از نفرت هم گفتم، از خيانت...از دروغ.....از هر چي.....

 

 | 
 

سلام دوستای گلم

 

 

 

میدونین امروز چه روزیه

ای بابا شما از کجا باید بدونین

امروز روز تولدمه

یکسال بزرگتر شدم

مرسی که تشریف اوردی به جشن تولدم

 

خب بفرمایین همگی دهنتونو شیرین کنین

اول کادوهاتونو بدین بعد

شوخی کردم بفرمایین دهنتونو شیرین کنین

 

(تولد يه ديوونه !)  

 

       شمعا بهم نشون ميدن , چجوري عاشقت شدم            سوختم روي كيك نگات اما تموم شدم خودم

                                                  هديه خودم , گل از خودم , مباركه تولدم

 

      تولدم مباركه , امشب تولد منه                                      توي اتاق شيشه اي هيچكسي دست نمي زنه

       يه ميز و 2 تا صندلي , يك طرفش فقط پره                        از 2تا شمع روي كيك , فقط يه دونه روشنه             

                                             اون كه نمي سوزه تويي و اون كه مي سوزه منم 

 

     كاش مي دونستي امشبه, تولد اين ديوونه                   يا حتي يادتم نبود , فقط ميومدي خونه

     نه هديه ميخوام و نه گل , هديه خودت گلي خودت           فقط يه بار بهم بگو مباركه تولدت     

 

     فضاي بي رنگ چشام , منتظر رنگ توئه                             بعد 2 سال انتظار , خسته و دلتنگ توئه

 

    هر شب به دنيا ميام و تولد خودم مي رم                             كادوي خيس اشكمو , خودم به گونه هام ميدم 

     هر شب به دنيا ميام و خودم تولد مي گيرم                         لحظه به لحظه مثل شمع , ميسوزم آخر ميميرم

 

                                                                                 ..     تا بعد ......       ..             

 

 | 
 
 
 

 | 

 

چه اهمیت دارد که من تنهایم

و کوله بارم رنج است

و کسی نیست که بفهمد دردم...

چه اهمیت دارد که نگاهم سرد است

و دلم تنگ نگاهت گشته

و بغض، راه گلویم بسته

و شریک غربت من،

                   سکوت و تاریکی و خلوت اتاقم گشته...

چه اهمیت دارد که شبها،

                            بغض من در خفا می شکند

و کسی نیست که از بارش من،

دلش آشفته شود

و بگوید که نبار!!!

چه اهمیت دارد...

 

دیگر نگران تنهایی  شب نیستم...

دیگر به بی کسی مرداب نمی اندیشم...

دیگر از بارش باران شادمان نمی شوم...

می دانی چرا؟

زیرا که تنهایم چون شب...

بی کسم چون مرداب...

از این پس،

اگر آسمان بارید،

بدان که از بارش من ،

دل ابری اش باریدن گرفته...

امشب در سکوت تنهایی خویش،

از خدا می خواهم

که بتابد به دلم هاله ای از نور خودش...

شاید اینگونه دلم باز شود...

 

سهم من از آسمان تاریکی اش بود...

و از نور خورشید بر روی زمین،

                             سایه های تیره...

سهم من از آرزو هایم؛ حسرت داشتن ها بود...

و سهمم از داشتن تو،

                    اندکی رویا بود...

من رویای تو را

 هر شب مرور می کنم

و می نوازم موسیقی دلنواز این رویا را...

و می سپارم به نسیم؛

قصه ی دلتنگی هایم را...

تا انعکاس سکوتش در قلب آبی آسمان؛

رویایم را در گوش خدا زمزمه کند...

 

 | 
 

کاش مي دونستي چقدر دلم

بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم

هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم

از اين روزهاي سرد

بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم

براي ضرب آهنگ قدمهات

گرمي نفسهات، مهرباني صدات تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام

، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و هميشه از خودم مي پرسم

اين همه که من به تو فکرمی کنم

تو هم به من فکر مي کني؟......

 

 | 

ایستاده ام

سایه ام نالید . . .

چون قاصدی ایستاده ام

در مرز مرگ وناامیدی

و سایه ام

دگرگون و متزلزل

مرا تا غار تنهایی ام با خود کشاند.

در درونم چیزی فنا می شد

رخت بر می بستم از وجودم

چیزی از من کنده می شد

و گم می شد تا ابد

نالیدم . . .

در ظلمتی مخوف نالیدم . . .

نالیدم . . .

بر بلندی های ناامیدی نالیدم . . .

آنگاه نخ زرین رویاهای آبی ام را

بر گردنت آویختی

و پرواز کردی .

 

 | 

به تو می اندیشم ! به تو که دشت این روزها را با من پیمودی . به تو که در هراس رها شدن ، تلنگرهای خشمت ، فریادی برای پرتاب شدن بود . به تو که دستانت آشیانه قدرتمند یک ((دلجویی)) بود . به تو که از پیچ آخر جدایی ، دستانت تا ابد یک ((یاد)) برایت تکان می خورد و تو دورتر و دورتر می شدی.

نمی گویم سراپا شورم ! و شرر این نفرت تن خشکیده تو را به آتش می کشد نه ، نمی گویم نه من برایت غمگنانه نمی خوانم و اینجا، این محدوده در حصار کشیده را برایت به تصویر نمی کشم و نمی گویم که چند طوفان بعد از تو قامت مرا خم کرد و چند غربت سهمگین، ساحل ((خوشدلیم)) را شست و آن دورها چه آواز تلخی شنیدم.

 

من فقط امشب در این سرمای سوزنده ((بی خویشتنی)) به تو می اندیشم . به روزهای خوش ((ما شدن)) . به تو نگریستم و گریستم!

عاشقانه

سرم را روی چینهای با محبت ( بودنت ) می گذارم و صورت پر چین خاطرات را بارانی میکنم.

تو را طلب می کنم ای دورتر از یک آرزوی من ! من اینجا بس دلتنگم و پیشانی ام ساییده بر در های انتظار است و تو از اینجا به فاصله ی همه ی ( پیوستنها ) دوری !

دستانت را می بوسم و روی پهنه ی قالی جای پاهایت را با آب می دهم تا باور ( بودنت ) در تارهای این خانه رشد  کند . روزی دستانی غریب از لمس عشق ، با دستهای تو آمیخته خواهد شد .

اسمت را روی کنده بزرگترین درخت ( صبر ) میکنم ، تا جای زخمهای ( با هم بودن هایمان را) برای همیشه در خاطره های بی ما بودن جاودان شود .

 | 
 

دلم براي کسي تنگ است

که چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي دريا مي دوخت

و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند

دلم براي کسي تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم براي کسي تنگ است

کسي که بي من ماند

کسي که با من نيست

دلم براي کسي تنگ است

که بيايد

و به هر رفتني پايان دهد

دلم براي کسي تنگ است

که آمد

رفت

...... و پايان داد

کسي ....

کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود

كسي كه دوستش دارم

 

 | 

 

سرمايه ي ادمي يک نفس است ، ان يک نفس براي يک هم نفس است اگر نفسي با نفسي ، هم نفس است ، ان يک نفس براي يک عمر بس است